۱۳۸۹ مهر ۸, پنجشنبه

امیرانتظام: سپاس از تلاش هموطنان برای کاندیداتوری جایزه ی «ساخاروف»

دوستان عزیز
در شرایطی به انشاء این یادداشت می‌پردازم که به تازگی بیست و ششمین عمل جراحی خود را پشت سر نهاده‌ام و هم اکنون مشغول معالجات بعد از عمل هستم و برای انجام دو عمل دیگر با پزشکانم در تبادل نظر می‌باشم. سرنوشت زندانی سیاسی در ایران یا اعدام به صورت متداول آن است و یا اعدام به صورت تدریجی از طریق تحمیل انواع شکنجه‌های جسمی و روحی.من ۳۱ سال است که از دیدار فرزندان دلبندم محروم هستم. کدام جایزه و پاداش مادی و معنوی می‌تواند بخشی از این اندوه بزرگ و دلتنگی مرا تسکین دهد. فقط عشق به ایران و ایرانی است که مرا سرپا نگه داشته است. من به عنوان یک ایرانی به وطن و هموطنانم عشق می‌ورزم و این عشق بزرگ خود را هرگز با رنگ و جنس متعلقات دینی، سیاسی و اقتصادی آلوده نخواهم کرد. هر ایرانی که به آزادی و شکوه و سرافرازی ایران و ایرانی عشق می‌ورزد در قلب و جان من جای دارد. من به همه هموطنانم احترام می‌گذارم و هیچ تبعیضی بین آنها را برنمی‌تابم. دوستان عزیز، با تمام توان خود برای ارتقاء نام ایران و ایرانی بطور خستگی ناپذیر بکوشید و مبارزه کنید. امیرانتظام‌ها می‌آیند و می‌روند، این ایران است که در همیشه تاریخ پایدار و سرافراز ایستاده و خواهد ایستاد. من ابتکار عمل شما را از آن جهت که به نام ایران و برای ایران صورت گرفته است تحسین می‌کنم و از اینکه مرا بهانه‌ی این حرکت ملی قرار داده‌اید به خود می‌بالم. دست فرزندان عاشق ایران را به گرمی می‌فشارم. خوشحالی من از آن رو در اوج است که در اقدام دوستان، شاهد مرزبندی‌های سنتی جریان‌های سیاسی نیستیم و این شروع مرحله جدید در همکاری میان گروه‌های نواندیش با احترام به تنوع دیدگاه‌ها و برنامه‌های یکدیگر است. من در حد توان و فهم خود تلاش کرده‌ام که سهم خود در مبارزه برای رهایی و سربلندی ایران را بپردازم. برای کاهش هزینه فعالیت‌های مدنی و سیاسی، باید با انتخاب شعارها و راهکارهای مناسب و تداوم و پافشاری در میدان عمل، تمامی لایه‌های تشکیل جامعه را برای مشارکت فعال در جنبش، تشویق و ترغیب نمود.از دوستان عزیزم می‌خواهم بر تلاش‌های خود در جهت رفع موانع نظری و عملیِ «چه باید کرد!» بیافزایند. آرزوی بزرگ من تشکیل کنگره ملی ایرانیان می‌باشد. امیدوار هستم که فرزندان سخت کوش و هوشمند ایران این آرزوی ملی مرا جامه‌ی عمل بپوشانند. در مبارزه علیه نقض گسترده و سازمان یافته حقوق بشر در ایران، همه باید در یک صف قرار بگیریم و از هر فرصتی در هر جای جهان برای ارتقا و استحکام جنبش مدنی - اجتماعی مردم ایران استفاده کنیم. برای دستیابی به حق تعیین سرنوشت با بهره‌گیری از همه ظرفیت‌ها و امکانات می‌بایستی متکی به تلاش و توان خود باشیم. من آینده را بسیار روشن می‌بینم. امیدوارم این سعادت را داشته باشم که دستان گرم شما را به زودی در ایران عزیز بفشارم. عباس امیرانتظام۷ مهر ماه ۱۳۸۹ تهران

۱۳۸۹ شهریور ۲۶, جمعه

کاندیداتوری عباس امیرانتظام، منصور اسانلو و بهاره هدایت از ایران برای جایزه ساخاروف


آقای جرزی بوزک، رئیس پارلمان اروپا
آقای گابریل آلبرتینی،
رئیس کمیسیون امور خارجه پارلمان اروپا
خانم اوا ژولی، رئیس کمیسیون توسعه در پارلمان اروپا
خانم هیدی هوتلا، رئیس زیر کمیسیون حقوق بشر پارلمان اروپا خانم باربارا لخ بیلر، رئیس هیئت نمایندگی پارلمان اروپا برای ارتباط با ایران

آقای جوزف داول، رئیس احزاب دمکرات مسیحی در پارلمان اروپا "ای پی پی"
آقای شولتز مارتین، رئیس
احزاب سوسیال دمکرات در پارلمان اروپا "اِس اَند دی"
آقای گیو وهوفستاد، رئیس
گروه احزاب لیبرال در پارلمان اروپا "اِی اِل دی ای"
خانم ربکا هارمس و آقای دانیل کوهن بندیت، روسای مشترک
احزاب احزاب سبز در پارلمان اروپا "گرین/ای اِف اِی"
آقای لوتار بیسکی، رئیس احزاب چپ در پارلمان اروپا "جی یو ای/ اِن جی اِل"

رونوشت برای:
اعضای کمیسیون امور خارجه پارلمان اروپا
اعضای کمیسیون توسعه پارلمان اروپا

موضوع: کاندیداتوری برای جایزه ساخاروف

خانم ها و آقایان عزیز

شما از نقض فاحش حقوق بشر که در ایران در حال وقوع است، آگاهید. همینطور بطور مشخص از سرکوب بی رحمانه ای که بر شهروندان عادی و فعالین سیاسی از 12 ژوئن سال 2009 اعمال می شود، اطلاع دارید.

در اعتراض هایی که در پی انتخابات اخیر صورت گرفت، بیش از صد نفر در خیابان ها به دست نیروهای امنیتی ایران کشته شدند. از آن زمان تا به امروز، هزاران نفر دستگیر شدند و صدها نفر در دادگاه های نمایشی و محاکمه هایی ناعادلانه بدون مدرک مورد اتهام و محکومیت قرار گرفتند. در حالی که بسیاری دیگر بدون اینکه هیچ روند قانونی دنبال شود، به زندان انداخته شدند. صدها زندانی در معرض شکنجه، تجاوز و دیگر رفتارهای غیر انسانی و تحقیر آمیز قرار گرفتند. از سوی دیگر در حالی که حامیان مخالفین و فعالین مدنی تحت نظر دائم قرار گرفته اند، رژیم ایران از تمامی ابزارش برای مرعوب کردن و ترساندن مردم استفاده می کند.

این موارد نقض حقوق بشر به وضعیت بسیار سخت گذشته اضافه می شوند. ایران یکی از کشور های جهان است که بیشترین میانگین اعدام از جمله اعدام کودکان (کمتر از هجده سال) را دارد. صدها نفر در سال 2010 اعدام شده و نزدیک به 2000 نفر محکوم به مرگ شده اند.

در ماه ها و هفته های اخیر ما اخبار نگران کننده ای از ایران مبنی بر افزایش شدید سرکوبی فعالین سیاسی و مدنی دریافت کرده ایم، از جمله ربودن و گروگان گیری اعضای خانواده فعالین، بعنوان یک حربه موثر برای تحت فشار قرار دادن زندانیان سیاسی. برای مثال زندانیان سیاسی در زندان مخوف اوین در تهران از حق تماس گرفتن و ملاقات با اعضاء خانواده خود و حتی دسترسی به پزشک محروم شده اند.

با وجود حجم زیاد سرکوب ها، مردم ایران امید خود را از دست نداده و ایمان دارند که داشتن آینده ای بهتر امکان پذیر است. آن ها به حمایت و دلگرمی کسانی که خارج از ایران به ارزش های جهانی حقوق بشر باور داشته و کسانی که به بهره مندی همگان از آن حقوق، فارغ از مرزهای سیاسی-جغرافیایی معتقدند، احتیاج دارند. پارلمان اروپا با توجه به مذاکرات، بحث های سازمان دهی شده و از سوی دیگر قوانینی که تصویب کرده مسلما می تواند از مدافعان حقوق بشر و دموکراسی به حساب آید.
ما معتقدیم یکی از مهم ترینِ حرکت های همبستگی آمیز که اتحادیه اروپا آن را سازمان می دهد، "جایزه سالیانه ساخاروف" برای "آزادی اندیشه" است. باید اشاره کنیم که از سال 1988 که این جایزه پایه گذاری شده، هیچ گاه به یک شهروند ایرانی اعطا نشده است. ما باور داریم که خصوصا در این سال دهشتناک برای مردم ایران، مناسب خواهد بود اگر "جایزه ساخاروف" به کسی یا کسانی که نماد مقاومت و ایستادگی، تلاش برای حقوق بشر و آرمان های دموکراتیک هستند، اعطا شود.

صدها نام می توانند برای این جایزه نامزد شوند.از آن جمله اند؛ آقایان "کیوان صمیمی" (روزنامه نگار زندانی)، احمد زیدآبادی (روزنامه نگار زندانی)، عیسی سحرخیز (روزنامه نگار زندانی)، بهمن احمدی امویی (روزنامه نگار زندانی)، محمد صدیق کبودوند (فعال حقوق بشر در کردستان ایران)، عبدالله مومنی (از رهبران زندانی جنبش دانشجویی) و خانم ها شیوا نظرآهاری (فعال حقوق بشرو محکوم به اعدام)، هنگامه شهیدی (روزنامه نگار) و ژیلا بنی یعقوب (روزنامه نگار).

کاندیداهایی که ما برای جایزه ساخارف در سال 2010، ارائه می دهیم نماینده سه نسل متنوع و متعهد ایران می باشند.

آقای عباس امیرانتظام؛ 77 ساله، فردی است که از زمان شاه تا به امروز برای ارزشهای آزادیخواهانه و حقوق بشر مبارزه کرده و می کند. امسال (2010) وی سی امین سال حبسش را به عنوان زندانی آگاهی و وجدان سپری می کند. امیرانتظام قدیمی ترین زندانی سیاسی ایران است.

شهامت و شجاعت اخلاقی که او را یاری کرد تا سی سال بازداشت در زندان و حبس خانگی را از سر بگذراند؛ سازگاری و انعطاف پذیری ای که هر سازشِ ناسازگار با عدالت و آزادگی را رد کرد؛ و حس از خودگذشتگی و فدا ساختن زندگی خانوادگی و شخصی، همگی شهادت از قابلیت های استثنایی آقای امیر انتظام می دهند که احترام همه ایرانیان، در داخل و خارج کشور فارغ از هر دیدگاه سیاسی، بر انگیخته است.

آقای منصور اسانلو؛ 51 ساله، مشهورترین نماد جنبش مستقل سندیکای کارگری ایران است. او بیش از 20 سال سابقه در جهت آزادی فعالیت های سندیکایی و گفت و گوی اجتماعی دارد. وی از سال 2007 در حبس است و اخیرا نیز حکم حبسش تمدید شده است. یادآور می شود که اسانلو در زندان مورد شکنجه قرار گرفت و از خدمات پزشکی محروم بود.

فداکاری آقای اسانلو نسبت به شرایط کاری همکارانش، عزمش برای مقاومت در مقابل ارعاب و تهدید، و شجاعتش در مواجهه با شکنجه و فشار شدید نیروهای امنیتی بر خانواده اش، نه تنها موجب شگفتی و تحسین در میان سندیکالیست ها و جامعه ایران شده، بلکه مورد تحسین حامیان حقوق بشر در سراسر جهان نیز قرار گرفته است.

خانم بهاره هدایت؛ 29 ساله، یکی از رهبران بزرگ ترین سازمان دانشجویی ایران، مدافع خستگی ناپذیر حقوق بشر به ویژه حقوق زنان، و از حامیان سرسخت حق اعتراض (تظاهرات) مسالمت آمیز و دموکراتیک است. برای دفاع از این ارزش ها، او محکوم به صرف 9.5 سال از دوران جوانی اش در زندان شده است.

تعهد راسخ او به آزادی اندیشه و بیان، تلاشش برای ترویج حقوق برابر زنان در آموزش و در جامعه، عزمش برای پیشبرد ارزش های دموکراتیک از طرق مسالمت آمیز و شجاعتش در مواجهه با خشونت و ارعاب، از خانم هدایت نمادی از امید به آینده و الهام بخش نسل جوان ایران ساخته است.

مردم ایران چشم به اتحادیه اروپا برای حمایت از مبارزات شان در راه حقوق بشر دارند. به ویژه جوانان که نیازمند علامت و نشانه ای هستند تا به ایشان یادآور شود که تنها نیستند. ما باور داریم که اختصاص جایزه ساخاروف به کاندیداهای مذکور، تجلی و مبین حمایت صریح و پر قدرت نمایندگان منتخب مردم اروپا از مردم ایران خواهد بود.

با احترام

آقای عباس امیرانتظام

آقای عباس امیرانتظام یکی از رهبران حرکت آزادیخواهانه مردم ایران ضد حکومت پهلوی بود. وی پس از انقلاب (1357)، معاون نخست وزیر و سخنگوی دولت موقت بود. هرچند که وقتی وی به عنوان یک سیاستمدار لائیک و غیرمعمم با پیش نویس فعلی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که آن زمان توسط "مجلس خبرگان قانون اساسی" تدوین می شد به مخالفت برخاست، از دولت موقت نیز کنار گذاشته شد.

پس از بسط قدرت توسط معممین اقتدارگرا و در روزهای پایانی پاییز 1358، عباس امیرانتظام به اتهام جاسوسی و ارتباط پنهانی با آمریکا دستگیر شد. وی سپس در دادگاه ناعادلانه ای که در آن رسیدگی به پرونده اش تنها 10 دقیقه بطول انجامید و از داشتن حق وکیل محروم بود به حبس ابد محکوم شد.

امیرانتظام در سال 1377 و پس از سپری کردن 17 سال [19 سال صحیح است] حبس در زندان مخوف اوین، بنا به دلایل پزشکی اجازه یافت (بهره مندی از مرخصی استعلاجی) تا مابقی محکومیت خود را تحت بازداشت خانگی سپری کند. گرچه مدتی بعد و پس از مصاحبه ای که در آن، وی به سبوعیت و جنایات رئیس سابق زندان اوین (لاجوردی) اشاره داشت، دوباره به زندان بازگردانده شد. وی در سال 1382، به دلیل تشدید بیماری و وخامت حالش دوباره مشمول مرخصی استعلاجی قرار گرفت تا مابقی محکومیتش را در بازداشت خانگی سپری کند. امیرانتظام از آن زمان تا به امروز تحت بازداشت خانگی بوده است.

هرچند امیرانتظام بارها برای بررسی دوباره پرونده اش (فرجام خواهی و استیناف) و محاکمه مجدد در ملاء عام درخواست کرده، اما تاکنون این تلاش ها بی نتیجه بوده اند. مسئولین جمهوری اسلامی بارها به وی پیشنهاد آزادی قطعی به شرط عدم پیگری و دست برداشتنش از درخواست تجدید نظرخواهی داده اند، اما وی هربار از قبول این پیشنهاد سر باز زده، چرا که معتقد است چنین اقدامی نفی عدالت، آزادی و اندیشه ای خواهد بود که وی همه گاه از آن دفاع کرده است.

آقای امیرانتظام موظف است در زمان های معین خود را به سیستم قضایی برای جلوگیری از دستگیری دوباره اش معرفی کند. او همچنین حق خروج از کشور را ندارد. وی 30 سال است از دیدار فرزندانش که در خارج از کشور زندگی می کنند، محروم بوده است.

امیرانتظام به خوبی واقف است که هر بیانیه و هر اظهار نظری از سوی وی، ممکن است به بازگشتش به زندان ختم شود. بازداشتی که باتوجه به سن اش (77 سال) بعید خواهد بود از آن جان سالم به در برد. با این همه، وی هرجا و هر زمانی که توانسته به بیان نظراتش پرداخته و از آرمان دموکراسی در کشورش دفاع کرده است.

آقای امیرانتظام تاکنون جایزه "برونو کرایکسی" را در سال 1998و جایزه "جان کارسکی" را بخاطر "شجاعت و شهامت اخلاقی" در سال 2003 دریافت کرده است.

منصور اسانلو

آقای منصور اسانلو موسس و دبیر کل اتحادیه کارگری مستقل تهران و حومه شرکت واحد اتوبوسرانی است که مدعای نمایندگی بیش از 8000 کارگر و کارمند از 17000 پرسنل این شرکت را دارد.

اهداف اصلی سندیکای مذکور؛ تضمین پرداخت حقوق بهتر، امنیت کاری برای کارکنان شرکت و آموزش اعضا با نظر به حقوق بشر و گفتمان اجتماعی است. یادآور می شود که آقای اسانلو هیچ گونه فعالیت دیگر سیاسی غیر از فعالیت های ذکر شده، نداشته و ندارد.

این در حالی است که ایران تا بحال تعداد مهمی از کنوانسیون های سازمان بین المللی کار را تصویب نکرده و از سوی دیگر قوانین جمهوری اسلامی با اعمال محدودیت هایی مانع از برقراری سندیکاهای مستقل کارگری شده و عملا تحت تاثیر قوانین مذکور، اتحادیه های مستقل غیرقانونی و ممنوع می شوند. پس از سال 2005، و از زمانی که مدیریت شرکت اتوبوسرانی تهران و حومه، مانند بسیاری از شرکت های دولتی و یا نیمه دولتی دیگر در ایران، به اعضای سابق نیروهای امنیتی سپرده شد، فعالیت های اتحادیه های کارگری مستقل تحمل نشده و به تعطیلی کامل کشانده شد.

آقای اسانلو برای اولین بار در ژانویه 2006 و ضمن یک مناقشه کاری دستگیر شد. در آن زمان او 3 ماه از حکم زندان 8 ماهه اش را در سلول انفرادی سپری کرد. طی همین مدت بود که وی تحت شکنجه قرار گرفت و تکه ای از زبانش بریده شد. در ماه اوت سال 2006، آقای اسانلو با قرار وثیقه از زندان آزاد شد. این آزادی دیری نپایید و دوباره در ماه نوامبر سال 2006، به همراه معاونش دستگیر و به مدت یک ماه حبس شد.

آقای اسانلو در سال 2007، پس از محاکمه به جرم "اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام" به 5 سال زندان محکوم و به زندان اوین فرستاده شد. در سال 2008 او به زندان رجایی شهر منتقل شد، زندانی که هنوز او را در میان خود اسیر دارد. اینها همه در حالی است که با وجود بیماری حاد قلبی، درخواستهای درمان پزشکی او بارها و بارها رد شده است.

پس از به راه اندازی کمپینها و مبارزات اتحادیه های بین المللی کارگری و به تبع آن سازمان جهانی کار (آی ال او)، ظاهرا وزارت کار جمهوری اسلامی به سازمان بین المللی کار تعهداتی در قبال آزادی آقای اسانلو در سال 2010 داده بود. با این همه در ماه اوت سال 2010، آقای اسانلو طی محاکمه ای در دادگاه انقلاب اسلامی کرج، و بدون وکیل مدافع، به جرم "تبلیغ علیه نظام" به یک سال حبس اضافی محکوم شد. او در این باره درخواست تجدیدنظر کرده است.

یادآور می شود در طول حبس آقای اسانلو، خانواده وی در معرض تهدید و ارعاب نیروهای امنیتی قرار داشته و دارند. تازه ترین این تهدیدها، دستگیری فرزند اسانلو، و ربودن و شکنجه کردن عروسش بوده است.

بهاره هدایت

خانم بهاره هدایت یکی از فعالین دانشجویی پیشرو و از مدافعان حقوق بشر از نسل جوان ایران است. وی تنها عضو زن شورای مرکزی 6 نفره دفتر تحکیم وحدت (بزرگترین سازمان دانشجویی ایران) است. خانم هدایت همچنین اولین بانویی است که برای هدایت شاخه حقوق بشر دفتر تحکیم وحدت انتخاب شده است.

او از اعضای اولیه و فعال کمپین یک میلیون امضا، و از تلاشگران گرد آوری حمایت مردمی برای رسیدن به برابری حقوق زنان با مردان ذیل قوانین ایران است. او همچنین نقش مهمی در برجسته ساختن نیازهای دانشجویان زن داشت. خانم هدایت همچنین در اعتراضات به سیاست های زن ستیز حکومت با هدف کاهش تعداد دانشجویان زن، دایر بر سهمیه بندی جنسیتی و قوانین محدود کننده آنها به حضور در دانشگاه مناطق بومی شان، نقش موثری ایفا کرد.

به همین منظور، او کمیسیون زنان را در سال 2005 تاسیس کرد. هدف کمیسیون مذکور، ترویج حضور فعالین دانشجویی زن در دانشگاه ها و برای ترویج مطالبات جنبش زنان درون کلیت جنبش دانشجویی بود.

به دنبال تظاهراتی در اعتراض به قوانین تبعیض آمیز علیه زنان در سال 2006، خانم هدایت دستگیر و سپس به 2 سال حبس تعلیقی محکوم شد. وی همچنین در سال 2007، بار دیگر در سال 2008 و سپس در مارس سال 2009 دستگیر شد.

در جریان انتخابات ریاست جمهوری اخیر در ایران، دفتر تحکیم وحدت یکی از اصلی ترین سازمان دهندگان بحث ها با روندی دموکراتیک در دانشگاه های تهران و سراسر کشور بود. پس از انتخابات ژوئن 2009 نیز، دفتر تحکیم وحدت در خط مقدم سازماندهی تظاهرات و اعتراضات دسته جمعی کمپین "رای من کجاست؟" قرار داشت. خانم هدایت یکی از فعال ترین و شجاع ترین سازماندهندگان این اعتراضات بود.

خانم هدایت بار دیگر و در دسامبر سال 2009 دستگیر شد و سپس 2 ماه تمام مورد بازجویی قرار گرفت. او سپس به تعدادی از جرائم ادعایی از جمله اتهام "تبلیغ و سیاه نمایی رژیم"، "مشارکت فعالانه در رویدادهای پس از انتخابات"، "گفت و گو با رسانه های خارجی"،" اهانت به رهبر جمهوری اسلامی"، "توهین به رئیس جمهور" و "توطئه و تجمع به قصد اقدام علیه امنیت ملی" متهم شد.

خانم هدایت و اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در ماه می سال 2010، به حبس های طویل المدت محکوم شدند. حکم سختگیرانه و ناعادلانه 9 و نیم سال حبس برای خانم هدایت، هشداری به دیگر دانشجویان دختر محسوب شد تا در فعالیت های سیاسی درگیر نشوند. خانم بهاره هدایت در حال حاضر در بند زنان زندان اوین در تهران نگهداری می شود.

اسامی امضا کنندگان:

حسن نادری (فعال سیاسی)، ابوالفضل اردوخانی( نویسنده)، رضا شفاعی گیل آوائی( شاعر)، شعله زمینی(کارمند بخش خدمات پزشکی)، بهزاد کریمی(تحلیل گر سیاسی)، انور میر ستاری( فعال حقوق بشر)، محسن نژاد، هوشنگ آریان پور(مهندس مکانیک)، زهره خیام( فعال حقوق بشر)، بهروز فدائی(کارگر فنی)،ه. لاساکی(عکاس)، نوید میجانی(فارغ التحصیل)، زینب پیغمبرزاده، نازی عظیما( خبرنگار و نویسنده)، فیروزه مهاجر(مترجم و عضو کانون نویسندگان ایران)،مینو مسولائی، خشایار رُخسانی( بیو شیمی)، الهام انتظام بیولر، اوهادی تراز( دکترا در بیو شیمی)، لورن اوهادی( دانشجوی پزشکی)، فاطمه محمدی (مددکار اجتماعی و کارشناس هنرهای نمایشی)، بهمن امینی( ناشر)، ناهید جغفری(فعال جنبش زنان و کمپین یک میلیون امضاء)، شاهرخ مشکین قلم( هنرپیشه، کارگردان و هنرمند رقص)، پارسا سربی(برنامه ریز تلویزیون مردم)، پرویز هراتی نژاد(ژورنالیست ومدیر سایت خبری کوروش )، بهاره بهبودی ( دانشجو و فعال کمپین یک میلیون امضا)، حمید صالحی(مدیر شرکت)، رهائی بیک، داریوش آشوری(نویسنده، مترجم و محقق)، هرمز کی(کارگردان و استاد دانشگاه)، ماری- نول کمین( محقق برای دریافت دکترا)، سپیده فارسی( کارگردان)، ویدا فرهودی( شاعر)، زری عرفانی، علی صمد( خبرنگار، فعال سیاسی و اجتماعی)، علی هنری (دانشجو جامعه شناسی)، پرویز شوکت، علی پور نقوی(فعال سیاسی و مشاور ارشد مخابرات)، صادق شجاعی(روزنامه نگار و فعال دانشجویی )، علی عابدی، سیروس همدانیان، محمود ایمانی( نقاش و گرافیست)، گردون برورر، مهرنوش زنوزی، عبدل مجید مجیدی، وحیده مولوی، علی مهرآسا، آیدا قاجار( ژورنالیست)، رضا هیوا(شاعر)، سارا اسمی زاده(کارشناس ارشد جامعه شناسی)، امیر رشیدی( دانشجو و فعال حقوق بشر)، مصطفی پیران، مریم جبینی(کارگردان ساختن نقاشی های متحرک)، حماد شیبانی، ایدا ابروفراخ (دانشجو)، احمد اسکندانی( مدیر شرکت ساختمانی و فعال سیاسی)، جعفر حسین زاده( فعال سیاسی)، محمد اسماعیلی، امیر مالکی( مهندس)، محسن قائم مقام جمع(فیزیکدان)،کامران بهنیا(فیزیکدان)، شعله شاهرخی( استاد مردم شناسی)، محمد اعظمی، پروین اخباری( کمک تکنسین آزمایشگاهی)، حسین معصومی،حسن زهتاب(پزشک)، سید پازوکیان(دندانپزشک)، کورش هازغی(مهندس انفورماتیک)، محمد منتظری( کارشناس وسائل ارتباط جمعی)، منو از مرکز عکاسی سانتا مونیکا، له آ شریفیان(پزشک)، عدنا قرمزیان، محمد وثوقی(مهندس نفت)، سهراب خوشبویی(دانشجو)، تورج پاشائی، الیزابت مایر( محقق برای دکترا در اقتصاد)، محمد برقعی، مهرداد فتحى، شقایق کمالی(خواننده و معلم موزیک)، بیژن معیری(مهندس)، کامله بهادری فر، مریم صارمی(دندانپزشک)، بهرام دایانی(تکنسین شیمی)، حمید آزادی(معلم)، هلمت ن. گابل(ژورنالیست)، یاهان والیانپور(مدکار اجتماعی)، بتول عزیزپور(شاعر و نویسنده)، احمد نجاتی(تکنسین و فعال سیاسی)، احسان معیل(فعال فرهنگی)، وهاب انصاری(فعال سیاسی)، مسعود همتی( فعال فرهنگی و اجتماعی، فوق لیسانس در مدیریت)، سیامک فرید( فعال حقوق بشر و بلوگ نویس)، بهروز خلیق(فعال سیاسی)، سهیلا شفقی( حسابدار)، رضا سلیمانی(ژورنالیست، مدیر سابق بخش بین الملل روزنامه انتخاب)، لیلا سیده نبوی(ژورنالیست)، مریم وطن(حسابدار)، پرتو نوری علا(نویسنده)ريا، ضیا صدر آل اشرفی، رضا مولائی(فعال حقوق بشر)،جملیه خوش نیت(فعال فرهنگی)، شرین اسفندارمذ( فعال فرهنگی و حقوق بشری)

اسامی تشکل های حقوق بشری، فرهنگی و سیاسی :

شبکه فرهنگی ایرانیان اروپا

پلاتفرم سازمانهای پناهندگی ایرانی در هلند

انجمن ایرانیان هلند

فدراسیون اروپرس

انجمن فرهنگی-اجتماعی پرسپولیس- بلژیک

انجمن فرهنگ و پژوهش رازی- بلژیک

جمعیت دفاع از جبهه جمهوری و دمکراسی در ایران- بلژیک

سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)- بلژیک

جمع آوری امضاها ادامه دارد:

آگر شما می خواهید از کمپین دریافت جایزه ساخاروف توسط آقایان امیر انتظام، منصور اسانلو و خانم بهاره هدایت، حمایت کنید، لطفاً قبل از 12 ظهر یکشنبه 19 سپتامبر 2010 برابر با 28 شهریور 1389، اسم و حرفه خود را به فارسی و انگلیسی به آدرس زیرارسال کنید.

prix.sakharov2010@gmail.com



۱۳۸۹ فروردین ۸, یکشنبه

محسن رضائی در لاپوشانی قتل حاج سید احمد خمینی مشارکت میکند

سایت تابناک وابسته به محسن رضایی سلسله گفتارهایی را در باره حاج سید احمد خمینی منتشر کرده که در آن مدام تاکید می شود که حاج احمد خود را مطیع سید علی خامنه ای می دانسته است و اطاعت از وی را واجب! در حالی که بنا بر اعترافات سعید امامی که سید حسن خمینی آن را بازگو کرده است چنین می خوانیم: وقتی باخبر شدیم که حاج احمد آقا در جلسات خصوصی به مسئولان نظام و حتی به ولایت امر اهانت می‏کند. آن را ارجاع دادیم و بلافاصله دستور آمد که همه رفت‌وآمدهای ایشان را زیر نظر بگیرید و از مکالمات و ملاقات‌های ایشان نوار تهیه کنید. ما هم بمدت یکسال همین کار را کردیم. متاسفانه حاج احمد آقا به راه یک‌طرفه بدی وارد شده بود که برگشت نداشت. وقتی دستور حذف حاج احمد آقا را آقای فلاحیان به من ابلاغ کرد مضطرب شدم و حتی به تردید فرو رفتم. دو روز بعد، همراه با آقای فلاحیان به دیدار آیت‌‏الله مصباح [یزدی] رفتیم، آقایان محسنی اژه‌ای و بادامچیان هم آنجا بودند البته بعدا حاج آقا خوشوقت هم از بیت رهبری آمدند آنجا و نظر جمع بر این بود که نباید به کسانی که با ولی امر مسلمین خصومت می‏کنند، رحم کرد.
به نظر می رسد که محسن رضائی با نشان دادن برخی مخالفخوانی های سطحی قصد داشت در این بحران حاکمیت قیمتش را کمی بالا ببرد و قمیش بیاید تا مزد بیشتری برای خوشرقصی بتواند دریافت کند . به نظر می رسد سردار اسبق موفق شده است بهای مورد تقاضا را کسب کند . وگرنه چه دلیلی داشت یک نفر از حزب مؤتلفه اسلامی همان حزبی که بادامچیان یکی از افراد ارشد آن است، کسی را بیاورند که در باره ارادت احمد خمینی به شخص خامنه ای اظهار نظر کند؟در ویکی پدیا می خوانیم که: بعد از مرگ ناگهانی احمد خمینی در ۲۵ اسفند ۱۳۷۳ که بر اساس اعلام منابع دولتی، بر اثر سکته قلبی اعلام شد، شایعاتی در مورد طبیعی نبودن مرگ وی وجود داشت، تا این که بعد از ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای پاییز ۱۳۷۷ و بحث‌هایی که در این زمینه در مطبوعات ایران از سوی دوم خردادی‌ها و رقبایشان جریان داشت، عماد الدین باقی از چهره‌های مطبوعاتی، مدعی شد که سید حسن خمینی پسر احمد خمینی به وی گفته‌است که حجت‌الاسلام نیازی رئیس دادگاه نیروهای مسلح که پرونده رسیدگی به این ماجرا به وی سپرده شده بود، در دیداری با او (سیدحسن خمینی) گفته‌است که مجرمان قتل‌های زنجیره‌ای گفته‌اند که احمد خمینی توسط محفل قتل‌های زنجیره‌ای کشته شده‌ است. این حرف‌ها را عمادالدین باقی در یک جلسه گفتگو و مناظره در جمع دانشجویان در اصفهان که قرار بود فلاحیان هم در آن شرکت کند اظهار داشته بود. این گفته او از سوی نیازی تکذیب شد و او به اتهام نشر اکاذیب تحت تعقیب قرار گرفت. عماد الدین باقی از سید حسن خمینی خواستار شد که در زمینهٔ درستی یا نادرستی گفته‌های او اظهار نظر کند. که سید حسن خمینی در نامه‌ای، درستی اظهارات عمادالدین باقی را تایید کرد.[۳][۴][۵]
دکتر جمشید پرتوی، متخصص قلب و پزشک سید احمد خمینی نیز در ۱۰ دی ۱۳۷۷ در تهران و در منزل مسکونی‌اش کشته شد.[۵جا داشت برای رعایت آنچه صداقت و بی طرفی گفته می شود، اگر سایت تابناک امکان بررسی قتل احمد خمینی را نداشت، حدال دهان فرو می بست و دست خود مشارکت برای پنهان کردن یک قتل آلوده نمی کرد. البته سردار رضایی بلاخره یک روز باید خودش در مورد قتل چهار ترکمن توماج، مختوم ،واحدی و جرجانی توضیح بدهد. به امید آن روز

۱۳۸۸ بهمن ۱۰, شنبه

عکسی تاریخی از بنیانگزاران جنبش فدائیان خلق ایران در تبریز




تبریز همواره در جنبشهای آزادیبخش ایران نقش اساسی داشته است. در این تصویر قدیمی از درب ورودی دبیرستان دیانت احمدی چند تن از بنیانگزاران جنبش فدائیان خلق ایران ، کاظم سعادتی، صمد بهرنگی و بهروز دهقانی دیده می شوند. عکس بر گرفته از یک مجموعه خصوصی است

۱۳۸۸ شهریور ۱۸, چهارشنبه

یک راه حل برای بردن پیام جنبش سبز به میان مردمی که به اینترنت دسترسی ندارند

در بسیاری از شهرستانهای کوچکتر مردم به اینترنت دسترسی ندارند. با اینکه امکان ماهواره گسترده تر است ولی بهترین راه هنوز رساندن خبر به وسیله گفتگو یا به صورت کتبی است. اگر اطلاعیه را آنهایی که اینترنت دارند و امکان پرینت مهیاست یا به صورت دستی کپی کنند و به آدرسهایی به طور اتفاقی در شهرهای کوچکتر بفرستد یا در جاهایی که فکر می کنند امکان آگاهی از طریق اینترنت کم است مخفیانه پخش کنند و از گیرنده بخواهد که برای گسترش آگاهی و آینده بهتر این پیام را با به هر وسیله ای حتی با دست صد بار کپی کرده و به دیگران برساند. به فرض اگر شما برای صد نفر این پیام را بفرستید و از صد نفر چنین در خواستی کنید، حتی اگر 5 درصد هم به خواسته شما پیام مثبت دهند آنها هم به 500 نفر پیام را برسانند و به همین ترتیب 5 درصد از 500 نفر یعنی 25 نفر هر کدام صد تا کپی کنند تا همینجا 2500 نفر پیام شما را گرفته اند. این کار را دوستان خارج از کشور نیز به وسیله پست می توانند انجام دهند. لطفآ آدرسها انفاقی انتخاب شده باشد

این پیشنهاد دوستان اهمیتش در این است که تلاش دارد پیام را از عرصه اینترنت به عرصه واقعی ببرد. ممکن است دوستان مقیم خارج از کشور چندان برایشان قابل درک نباشد که چطور ممکن است کسی به اینتر نت دسترسی نداشته باشد ولی دوستان باور کنید حقیقت دارد و اکثریت عظیمی از خانواده های ایرانی اصلآ و ابدآ به اینترنت دسترسی ندارند

۱۳۸۸ شهریور ۱۷, سه‌شنبه

عراق را آمریکا اشغال کرد و ایران را عراق

هزاران شهید و معلول جنگ روی دست ملت ما ماند ولی عراقیها گرچه با جنگ نتوانستند ولی در در روزگار صلح بر همه چیز این ملت که همان قوه قضا و دادگستری اش باشد تا قوه مقننه یا نیروهای سپاه خیمه زدند و پرچم برافراشتند. آن یکی عراقی که شاهرودی نامش کرده بودند و هرگز از کنار شاهرود هم عبور نکرده بود می رود و جایش را این آقای لاریجانی از نوع نجفی اش می گیرد. . از این قوه بسیار حساس که بگذریم چند سردار سپاه می شناسید که متولد شهرهای ایران باشد و از نجف و کربلا نیامده باشد؟ بسیاری از متولدین عراق در پستهای بسیار حساس در جمهوری اسلامی خدمت که چه عرض کنم مزدبگیری می کنند. احتمال اینکه بعضی ها از عراق هم مزدی دریافت کنند بسیار است. این را می توانید از خانه های مجلل آنها ببینید که حقوق آن هم از نوع چربش از چند جا می رسد. خانه های مجلل در بالای شهر هر کجا که لنگ و زیر شلوار روی بالکن اش آویزان بود و یک آفتابه ته باغ بود می توانید حدس بزنید که صاحبش متولد کربلا یا نجف یا از گدایان سابق سامره است. با این همه پول باد آورده به جای آویزان کردن زیر شلواری مامان دوز روی نرده های بالکن نمی روند یک خشک کن بخرند . یعنی اینجوری بیشتر حال می کنند و زیر شلواری پرچم هویتشان است. به بر و بچه های عراقی قصد توهین ندارم و منظورم این مزدبگیران جمهوری اسلامی هستند که همه جا از قوه قضائیه تا قوه مقننه و نیروهای مسلح ریاست می کنند. دست عراقیها از ایران کوتاه باد

۱۳۸۸ شهریور ۱۵, یکشنبه

محمد علی جعفری معروف به عزیز بی کله و شعبان جعفری معروف به شعبان بی مخ چه نسبتی با هم دارند ؟

سردار جعفری پاسخ دهد که چه نسبتی با شعبان جعفری معروف به شعبان بی مخ دارد؟ نام دو جعفری در دو کودتا یکی در ٢٨ امرداد سال ١٣٣٢ و دیگری در ٢٢ خرداد ١٣٨٨ نقش بسته است٠ اولی با بسیج اراذل و اوباش در سال ٣٢ و دومی با بسیج بسیجی و لباس شخصی و اراذل و اوباش در ٨٨ به غیر از اشتراک در نام اشتراکات دیگری هم دارند٠ هر دو آنها قادرند بدون اینکه نیازی به فکر کردن داشته باشند، عربده بکشند. هر دو آنها نامشان با کودتا گره خورده است٠ چرا کسانی همچون محمدعلی جعفری و شعبان جعفری این همه به هم شباهت دارند؟ آنها می توانند ٢ پسر از یک پدر باشند یا یک پسر از ٢ پدر! آنهامی توانند یک روح در ٢ بدن یا دو بدن در یک روح باشند و جای سردار فیروزآبادی هم بنشینند٠ این احتمال هم هست که سردار جعفری معروف به عزیز بی کله با سربار جعفری معروف به بی مخ هر دو از اعضای شبکه ا ن کبوتی وابسته به دول صهیونیستی امپریالیستی اسرائیل و امریکا و گویا نیوز باشند و حماقتشان ساختگی و حساب شده باشد٠

۱۳۸۸ مرداد ۲۰, سه‌شنبه

ترکیدن حباب تقدس جمهوری اسلامی در کشورهای عربی پس از برملا شدن تجاوز جنسی در زندانهای ایران

از کشورهای عربی شمال آفریقا خبر می رسد که اخبار ایران در آن کشورها توجه زیادی برانگیخته است٠ بخصوص موضوع دستگیری دختر جوان فرانسوی در میان اعضاء فیس بوک در این کشورها محل گفتگو و حمایت و سمپاتی نسبت به وی است٠ لازم به توضیح است که زبان دوم کشورهایی مثل مراکش، الجزایر و تونس فرانسوی است و بسیاری به این زبان می خوانند و می نویسند٠ حکومت اسلامی بخصوص احمدی نژاد در میان مردم کوچه کوچه بازار توانسته بودند توجه و حتی محبوبیت کسب کنند ولی با حوادث اخیر بخصوص وجود تجاوز در زندانهای ایران نه تنها هاله تقدسی را که برای نام جمهوری اسلامی در ذهنشان شکل گرفته بود، به ناگهان چون حبابی ترکانده است٠ خبر تجاوز به دختران و پسران جوان در زندان مردم را نسبت به اسلامی بودن حکومت ایران دچار تردید کرده است٠ توفیق رغیوی که ریش بلندش بیشتر او را شبیه نیروهای القاعده جلوه می دهد می گوید: آنها با این کار نام اسلام را خراب کرده اند . تجاوز از گناهان کبیره است، خبر نگار سئوال می کند : آیا در اسلام تصرف اسرا جایز است؟ توفیق کمی مکث می کند و سپس ادامه می دهد: اعتراضات مردم مسلمان نسبت به حکومت دخلی به جنگ با کفار ندارد مگر آنکه علمای شیعه در ایرن معترضین را کافر بدانند . به نظر می رسد توفیق با تجاوز به اسرای کفار نظر مساعدی دارد. فاطیما الباج این وقایع را شرم آور خواند و گفت : ما فکر می کردیم ایران بهشتی برای مسلمانان است و من شخصأ آ رزو داشتم روزی به ایران بروم و از کشور مریدان اهل بیت دیدار کنم٠ خبرنگار می پرسد شما شیعه هستید و وی پاسخ می دهد : نخیر ولی در خانواده ما از طرفداران اهل بیت هستیم٠ به نظر می رسد موضوع تجاوز به زندانیان اخبار دستیابی ایران به بمب اتمی را تحت شعاع قرار داده است٠طا نجه تی وی

صاخب ثروت افسانه ای پیدا شد! اسمائیل صفاری نسب دوست نزدیک احمدی نژاد و از اعضاء ستاد کودتا است


۱۳۸۸ مرداد ۱۹, دوشنبه

نامه سرگشاده به پرسنل نیروی انتظامی و نیروهای مسلح بسیج و پاسدار

با سلام
هفته هاست که زندگی و خواب و خوراک ندارید، بار تمامی مشکلات از یک طرف و ناراحتی وجدان از طرف دیگر عرصه را بر شما تنگ و تنگتر میکند٠ نامه انتشار یافته آقای کروبی و انداختن علنی مسئولیت جنایات انجام شده بر دوش مامورین خاطی از طرف احمدی مقدم بار دیگر نشان داد که فرماندهانی چون وی و رادان جنایتکار هیچ ابایی از انداختن گناه به گردن پرسنل زحمتکش نیروی انتظامی ندارند٠ آنها برای قربانی کردن شما و برای نجات خود هیچ تردیدی بخود راه نمی دهند٠ در گرداب خون و کثافتی که دامنشان را گرفته است، خود را نجات دهید٠ فرماند هان شما خیانت و جنایت پیشه کرده اند، شما خود را پاک کنید٠
نگوکه راهی نیست، نگو که چاره نداری و ماموری٠ با همکار جانیان شدن می خواهی نان شب بچه ها یت را بدهی؟ این نان شبت چقدر میارزد که در جنایت شریک شوی؟ حقوق ات چقدر است برادر؟ ماهی چقدر وجدانت رامی فروشی؟ مگر قرار نبود که تو مدافع امنیت مردم باشی؟ حالا چه شده است که به نام تو به برادران و خواهرانت تجاوزمی کنند؟ نگو که عده قلیلی بودند و تو نودی! چند هفته است که باطونهای شما برای حمایت از یک بیمار روانی منفور! سرو روی جوانان برومند این سرزمین را خورد می کند٠ یک با غیرت توی شما هست که غیر از این کرده باشد؟ جلوی ظلم ایستاده باشد؟ نگو نمی شود چون ماموری و ناچار! نمی شد وقتی که جنایت عظیم درکهریزک رخ می داد یکی! تنها یکی از میان شما آن را با امکاناتی که هست به مردم گزارش کند!؟
برادران و خواهر ن
پرسنل نیروی انتظامی
تنها مدتی پس از شروع دستگیریها! متوجه شدیم که تعدادی از دستگیر شدگان بر اثر جراحات وارده و نرسیدن به پزشک و دارو شهید شده اند .در همان وقت در این یا دداشت از نیروی انتظامی و افراد بسیج و سپاه تقاضای کمک کردم! تا جلوی فاجعه را بگیرند. کدام شما؟‌کدام شما برخود لرزید وقتی پس از هفته ها نامه کروبی را خواند و فهمید بر سر فرزندان برومند ما چه آورده اند؟ کدام شما؟ کدام شما ! نه باندای من و امثال من بلکه با ندای وجدان خویش تلاشی برای جلوگری از این فاجعه کرد؟
برادر و خواهر !
حالا هم شاید دیر نباشد، اگر بتوان از جنایات بیشتری جلوگیری کرد٠ اگر نمی توانید اعتراض علنی کنید، جنایات و جنایت پیشه گان را با تهیه مدارک مستند افشا کنید٠ جنبش مردم ایران خواهان عدالت و آزادی و امنت و صلح برای همه است٠ به جنبش عظیم مردم ایران بپیوندید و شادابی سرزندگی را به خود و فرزندانتان باز گردانید٠ همکاری ا جنایتکاران نمش خدمت نیست ، خود بگویید که نامش چیست٠ نگذارید فرزند شما از شما خجالتزده و شرمنده باشد٠ اگرنمی توانید با افشاگری جلوی جنایت را بگیرید استعفا دهید٠ این حقوق ماهیانه را با لبو فروشی هم می توانید تامین کنید، ولی در عوض شبها کابوس نمی بینید٠ دررعوض خوشبخت اید که لقمه کثیف نمی خورید٠ اگر بخواهید ، می توانید٠ باورکنید پیروزی مردم نزدیک است٠ شما هم با آنها در جشن پیروزی سهیم باشید٠

۱۳۸۸ خرداد ۳۰, شنبه

گاف رهبر نظام و حرفى كه از دهانش پريد


خبرش را كمى بعد از اينكه فهميدند آقا بند را آب داده است از روى سايت رهبرى وايرنا حذف كردند. آقايان و خانمها ! قراراست همين دولت و همين رئيس جمهور حداقل ۵ سال ديگر به شما خدمت كنند٠ چى نمى خواهيد؟ مگر دست شماست كه بخواهيد يا خواهيد؟ مقام رهبرى مايل هستند كه ايشان ۵ سال ديگر نفت بياورند روى سفره شما! مثل اينكه به مقام رهبرى خيلى خوش گذشته است . ببينيد چه فرموده اند:آ
آقای خامنه ای گفت: «آنچه که در مورد سال آخر اين دوره بايد به شما عرض بکنم، چند نکته است. يکی اينکه در اين سال آخر با روحيه سال اول کار کنيد. البته احساس می کنم همين جور است؛ اما در عين حال تاکيد می کنم. فکر نکنيد که امسال، سال آخر دولت است؛ نه.»
یآيت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی ايران در سخنانی که متن کامل آن يکشنبه شب منتشر شد از محمود احمدی نژاد، رییس جمهوری این کشور خواست تا برای پنج سال آينده برنامه ريزی کند.اين اظهار نظر صريح رهبر ايران خطاب به آقای احمدی نژاد که در تاريخ جمهوری اسلامی ايران بی سابقه است از سوی دفتر آيت الله خامنه ای بر روی سايت اينترنتی وی قرار گرفت و خبرگزاری جمهوری اسلامی، ايرنا، به فاصله کمی آن را انتشار داد.اما ساعاتی پس از قرار گرفتن اين خبر بر روی سايت ايرنا، که در رسانه های خارجی نيز بازتاب يافت، هم سايت رهبر ايران و هم خبرگزاری جمهوری اسلامی اقدام به حذف آن از صفحات اصلی خود کردند.انتشار متن کامل اظهارات آقای خامنه ای در ستايش از دولت نهم و لزوم برنامه ريزی آن برای پنج ساله دوم در حالی صورت می گيرد که گروه ها و احزاب مختلف سياسی در ايران به مناسبت های مختلف در باره انتخابات سال آينده رياست جمهوری اظهار نظر کرده و از تلاش جدی خود برای معرفی نامزد انتخابات خبر می دهند.«فکر نکنيد که امسال، سال آخر دولت است»آيت الله خامنه ای روز شنبه، دوم شهريور ماه، بنا به سنت هر سال خود و در آستانه هفته دولت با رييس جمهوری اسلامی و وزيران دولت نهم ديدار و علاوه بر ستايش کامل از عملکرد محمود احمدی نژاد، خواستار توجه آنها به مسائل اقتصادی و پذيرش پاره ای از انتقادها شد.اما آنچه که از محورهای سخنان رهبر جمهوری اسلامی ايران بود و در گزارش های اوليه خبرگزاری های رسمی و نيمه رسمی ايران منتشر نشد، سخنان وی در خصوص ادامه کار دولت محمود احمدی نژاد پس از پايان دوره اول او بود که يکسال به خاتمه آن باقی مانده است.

۱۳۸۸ فروردین ۸, شنبه

چرا به دایی بد می گین؟



چرا به دایی بد می گین؟ اربابش تو ورزشگاه جلو 100 هزار نفر آدم نشسته و به ریش همه ما خندیده. خوب چراکسی خایه نکرد به

آق محمود حرفی بزنه؟ علی دایی بدبخت همین تو چنته اش بوده و بیشتر از این ازش بر نمیاد. مامور شده تیم رو ازجام جهانی حذف کنه تو این کارش هم خدایی توفیق داشته. شما خجالت نکشیدین تو این همه وکیل و وزیر و شخص مقام شمامخ ریاست حمهوری به علی دایی فحش می دین ، که از ترس چند تا لاشخور چاقو کش مجبور بشه در پناه تیم عربستان بره تو رختکن؟ دایی رو کی انتخاب کرده؟ حالا شما هم هی عصبانیت احمقانه خودتون رو روی اتوبوس ها پیاده کنین . اصلن شما می دونین که تو این مملکت چه خبره؟ کی مرده و کی زنده است؟ کی این ورزش رو به گند سیاستش آلوده کرد؟ چرا اومده بود ورزشگاه؟ برای اینکه فوتبال نگاه کنه؟ حالا که شما بدون اینکه خبر داشته باشین به گند سیاست آلوده شدین حالا اصلن شما می دونین میرصیافی یا حشمت ساران کی هستن؟ نه خیر در پگاه رشت بازی نمی کنن. مهم نیست! ندونستن گناه نیست بلکه جهله. ولی اگر می دونید همه اینها رو و باز به جای فریاد بر سر خامنه ای و احمدی نژاد سر علی دایی فریاد می زنید حقتون بیش از این نیست. لیاقت شما همینه و بیشتر نیست. حالا هی با تیزی رو صندلی اتوبوس خط بنداز .

۱۳۸۷ بهمن ۲۴, پنجشنبه

بازجویی وحشیانه گلشیفته فراهانی توسط بازجویی به نام سرهنگ صدیقی


بازجویی به نام سرهنگ صدیقی در یک بازجویی وحشیانه و اهانت آمیز از گلشیفته فراهانی وی را متهم به ارتباط با دی کاپریو می کند و از وی می خواهد تا به سئوالات جنون آمیزی که مطرح می کند، پاسخ دهد. این بازجودر هنگام بازجویی بارها با پشت دست به پشت گردن گلشیفته که با چشم بسته و رو به دیوار قرار گرفته بود ضربه می زند و او را تهدید می کند. گلشیفته دچار خونریزی می شود و به بیمارستان منتقل می گردد. تمام پرونده بازجو سرهنگ صدیقی درعرض 13 سال درمجموعه ای از پرونده ها برای رسیدگی در دادگاه جنایت علیه بشریت قرار گرفته است. خبر کاملتر را می توانید در یک فایل صوتی از دکتر نوریزاده از دقیقه 20 به بعد گوش کنید .

۱۳۸۷ آذر ۱۲, سه‌شنبه

سالگرد قتل آنها که با اندیشه و قلم در مصاف جهل بودند



مریم آموسا- دهمین سالگرد «محمد مختاری» و «محمد جعفر پوینده»
ساعت 14 تا 16 جمعه 15 آذر ماه بر سر مزار آن ها در
امامزاده طاهر برگزار می شود
«مریم مختاری» گفت: «همزمان با سالگرد این 2 عزیز از دست رفته، خانواده ها تصمیم گرفتند که همانند سال های قبل بر سر مزار آن ها جمع شوند و یاد و خاطره این عزیزان که جانشان را بر سر آزادی بیان از دست داده اند، را زنده نگه دارند.»
به گفته همسر محمد مختاری، در این مراسم پیام «سهراب مختاری» و «سیما پوینده» که در خارج از کشور به سر می برند، خوانده خواهد شد و در ادامه نیز تعدادی از شاعران شعرخوانی خواهند کرد.
او درباره وضیعت تجدید چاپ کتاب های محمد مختاری نیز گفت: «ناشر تمام آثار مختاری انتشارات طوس است که در این سال ها، اقدام به تجدید چاپ این آثار نکرده است. قصد داریم با انتشار نامه ای خواستار پیگیری این انتشارات برای تجدید چاپ آثار مختاری باشیم.»
«صفا پوینده» خواهر محمد جعفر پوینده نیز درباره وضیعت انتشار آثار پوینده گفت: «تمام این آثار که شامل 27 عنوان کتاب می شوند، در اختیار نشر چشمه گذاشته شده اند که امیدواریم ناشر نسبت به تجدید چاپ این آثار اقدام کند.»
دهمین سالگرد محمد جعفر پوینده و محمد مختاری از سوی خانواده آن ها در امامزاده طاهر کرج برگزار می شود.

۱۳۸۷ آبان ۲۹, چهارشنبه

! پيام و هشدار به شكنجه گران

آقاى ع- پ بند ٢٠٩ زندان اوين
منزل مسكونى شما در شهيد محلاتى و شماره اتوموبيل پژو سفيد رنگ شما را مى دانيم. دختر شما با نام (م ) سال اول دانشگاه است ٠ پسر ١٤ ساله شما عضو تيم فوتبال مدرسه غير انتفاعى فرهنگ است و همسر شما خانم( س ) خواهر شهيد است٠ ما مى دانيم كه به خانواده به دروغ گفته ايد كه قاضى هستيد٠ اگر همسر و فرزندان شما بفهمند كه قاضى نيستيد و شكنجه گر هستيد و اگر پايش بيفتد به زندانى زن هم تجاوز مى كنيد چه خواهيد كرد؟
سردار ( س - م ) شما كه سابقه حضور در جبهه را داريد
چگونه حاضر شديد به لباس يك شكنجه گر حقير و پست در آييد؟ منزل شمارا در پاسداران مى شناسيم و مى دانيم كه سه فرزند شما در كدام مدرسه درس مى خوانند٠ نام همسر شما ( ص - د ) است و در نهادى كه نامش را مى دانيم منشى است٠ پدر همسر شما سابق در نهاد نخست وزيرى شاغل بود . ما حتى مى دانيم براى زمينى به شما در پرندك داده اند چه نقشه اى داريد٠
آقاى ( ر- ج) در زندان كرج!
به شما اخطار مى كنيم دست از شكنجه برداريد. هفته گذشته يك زندانى را خونين و مالين كرديد و با خنده به فاطمه زهرا متوصل شديد. شما در زندان شيراز هم سابقه ظلم و شكنجه داريد٠
آقاى رئيس حفاظت اطلاعات نيروى انتظامى در شهر زاهدان!
تيمى را كه براى قتل مولوى شيخ على دهوارى فرستاده بوديد كاملآ شناسايى كرديم و تمام جريانش را مى دانيم و نامهايشان را تك به تك در اختيار داريم٠ آقاى (ع- ق ) شما كه در گذشته با آقاى شمخانى همكارى داشتيد و خود از قبايل بنى طرف خوزستان هستيد با جوانان عرب ايرانى در زندان اهواز بسيار بد رفتارى مى كنيد و به آنها توهين هاى ركيك روا مى داريد٠
نام وتصوير و مشخصات كامل شما توسط ٢٤ وكيل آماده شده است٠ اين فايلها به همراه پرونده هاى ديگر بدست دادگاهى خواهد رسيد كه وظيفه اش رسيدگى به جنايت عليه بشريت است.
پياده شده از فايل صوتى با اختصار ٠ منبع دكتر عليرضا نوريزاده

۱۳۸۷ آبان ۵, یکشنبه

صندوق ذخیره ارزی چرا خالی شد

















تصاویر بیشتر از بیداری جهان اسلام را در کنفرانس اسلامی تهران می توانید اینجا ببینید




وقتی به مسجد امام رضا در قلب اروپا قدم نهادم از دیدن آن همه مراکشی شیعه راستش را بخواهید یکه خوردم. مراکشی ها تا آنجا که من اطلاع داشتم ، می بایست سنی باشند. اولین سئولی که به ذهنم رسید این بود گه آنها چگونه شیعه شده اند. با کمی پرس و جو و کنجکاوی در میافتی که آ ن ایمانی که این مسلمانان سنی متعصب را شیعه کرده است، پولهای باد آورده است که در آنجا خرج می شود. بن عدو و مصطفی را چه کسی شیعه کرده است؟ یا شاید بهتر است سئوال کنیم آنها با چه مقدار یورو به شیعه شدن تن داده اند. مصطفی که او را به اختصار موس می خوانند ماهی 600 یورو برای شیعه ماندن دریافت می کند و بن عدو به ایران سفر کرده است و خود از آن همه پذیرایی هنوز شگفت زده بود. لحظه ای چشمهایم را بر هم نهادم و بن را در یکی از آن کنفرانسهای اسلامی تبلیغاتی که در ایران سالهاست برگزار می شود مجسم کردم. بیخود نیست که سپاه پاسداران خاتمی را متهم می کند که به کافی عنان برای شرکت در کنفرانس گفتگوی ادیان پول داده است. برای کسانی که سالهاست در داخل و خارج کشور حمایت می خرند، قابل تصور نیست که کافی عنان رئیس سابق سازمان ملل متحد تنها برای گل روی خاتمی رنج سفر را به خود هموار کرده باشد. معلوم نیست تعداد این موسها و بن عدوها در سراسر جهان چند نفر هستند که در این صورت با یک حساب سر انگشتی ممکن بود رقم دقیق مخارجی که این تازه شیعه شده ها بر روی دست ملت گذاشته اند را حساب کرد. بودجه اینها که در مجلس تعیین نشده بنا بر این از یک جائی باید آمده باشد. شاید خالی شدن صندوق ذخیره ارزی محل بودجه مخارج هنگفت ما در عراق و لبنان و سوریه و فلسطین و اروپا و آمریکا و آسیای میانه و دور و در انتها قطب شمال و جنوب و ظهور ناگهانی شیعه در سراسر جهان را پاسخ گوید. اما پرسیدنی است حالا که آن ممه را لولو برد این تازه شیعه شده ها بر سر عهد خواهند ماند و یا دلارهای عربستان سعودی مسجد امام رضا در بروکسل را به مسجد عمر تبدیل خواهد کرد . من چند ماه دیگر به دیدن موس و بن عدو خواهم رفت تا تاثیر گوشه دلارهای عربستان را بر دین اشان ببینم. خبر از دلشان که داند؟


۱۳۸۷ مهر ۳۰, سه‌شنبه

مدعى العموم خبردار در كنار وزير متقلب

از مدعى العمومى كه خودش متقلب است و اين پست و مقام را با تقلب و ٠٠٠ مالى و حق كشى و قتل بدست آورده انتظار نداشته باشيد يقه وزير كشور كردان را بگيرد
خودش خبردار در كنار كردان ايستاده است٠ جالب است كه خبرنگاری از کردان درباره سرنوشت جاعلان مدرک دکترایش پرسید که وی این بار آنان را به دادستان تهران ارجاع داد و گفت که این موضوع را باید از این طریق پیگیری نمایید. اما این خبرنگار با تکرار گفته هایش اعلام کرد که شما به عنوان شاکی باید از این موضوع مطلع باشید که وزیر کشور این سئوال را بی پاسخ گذاشت.

دادستان عمومي و انقلاب تهران که مکلف است برابر ماده 527 قانون مجازات اسلامي عمل کند که ‏مقررمي دارد: "هرکس مدارک اشتغال به تحصيل يا فارغ التحصيلي يا تأئيديه يا ريزنمرات تحصيلي ‏دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي و تحقيقاتي داخل يا خارج ازکشوريا ارزشنامه تحصيلات خارجي را جعل ‏کند يا با علم به جعلي بودن، آن را مورد استفاده قراردهد علاوه برجبران خسارت، به حبس از يکسال تا سه ‏سال محکوم خواهدشد.درصورتي که مرتکب يکي از کارکنان وزارت خانه ها يا سازمانها و مؤسسات وابسته ‏به دولت يا شهرداري يا نهادهاي انقلابي باشد يا به نحوي ازانحاء درامرجعل يا استفاده ازمدرک و اوراق ‏جعلي شرکت داشته باشد به حداکثرمجازات محکوم مي گردد."

.‏

۱۳۸۷ مهر ۲۴, چهارشنبه

اين همان دين من است؟

اصل مطلب متعلق به وبلاگ آبتين در اين آدرس فيلتر بود در وبلاگ داد گذاشتم


بسيارى از دينمداران و دينداران معتقدند كه دين آنها پاكترين و بهترين و قابل ستايشترين دين جهان است٠ آنها لابد دلايل خود را دارند ولى تصويرى كه ما در سى سال حاكميت دين گرفتيم با آنچه آنان تبليغ مى كنند از زمين تا آسان متفاوت است٠ تصاويرى كه درزير مشاهده مى كنيم بخش كوچك و ناچيز از آموزش دينى است كه در اين سى سال روز و شب دوره كرده ايم ٠ اگر كسانى معتقدند كه اين چهره دين آنها نيست بايد پرسيد كه چرا اجازه مى دهند كه دين آنها چنين چهره اى به خود بگيرد


دين شناسى هفته
تصاوير با ترتيب توضيحات همخوانى ندارد. موصوعات را با تصاوير انطباق دهيد
سنگسار-نهی از منكر-بوسه بر جای پای آقای خامنه -قربانی -آموزش عزاداری -امر به معروف -شلاق حد -دعا و مناجات



















































































































۱۳۸۷ مهر ۲۰, شنبه

مدارك كارشناسى و كارشناسى ارشد و دكتراى احمدى نژاد مورد ترديد است

سئوال اين است كه چرا وقتى آقاى احمدى نژاد مدارك تحصيلى را بى اهميت مى داند و آنها را مشتى كاغذپاره مى خواند خود مدرك دكترى دارد؟ آيا نظر ايشان به اين دليل نيست كه مدارك كارشناسى و كارشناسى ارشد و سپس دكتراى ايشان بدون زحمت و با استفاده

از رانت هاى حكومتى بدست آمده و داراى ارزش واقعى و علمى نيست؟

احمدى نژاد حتى درراندازه هاى يك دبيرستانى انگليسى نمى داند. چگونه كسى تا حد دكترا در دانشگاه تحصيل مى كند و انگليسى حتى به اندازه يك جمله ساده نمى داند ؟ وى در سخنرانى خود در دانشگاه كلمبيا جمله لطفن يك دقيقه را چنين گفت : وان دقیقه پلیز!! كدام تحصيل كرده اى است كه نداند درآشپزخانه لوازم كافى براى غنى سازى وجود ندارد؟ و بسيارى سئولات ديگر كه تحصيلات دانشگاهى وى تا مقطع دكترا را زير سئوال مى برد

آقاى احمد شيرزاد دروبلاگ خود اين چنين مدارك دكتر احمدى نژاد را مورد ترديد قرارمى دهد

چند معمولاً بچه های با استعداد، آموخته های اصلی دوره ی نوجوانی را دیرتر فراموش می کنند اما فرض کنیم دوره ی دبیرستان به نحوی طی شده که ایشان مفهوم تجدید شوندگی منابع انرژی را فراموش کرده باشند. سؤال این است که آیا در دانشگاه علم و صنعت که ایشان هرسه مقطع تحصیلی لیسانس، فوق لیسانس و دکتری را طی کرده اند کسی فیزیک عمومی تدریس نکرده و یا مبحث انرژی از درس فیزیک عمومی یک (سال اول دانشگاه) حذف شده است و یا این که برخی از دانشجویان از آموختن این مباحث معاف بوده اند؟ تا جایی که بنده مطلعم دراین دانشگاه معتبر به غیر از دکتر بهبهانی (وزیر محترم راه فعلی و معاون سابق شهرداری در زمان احمدی نژاد ) که دکترای شهرسازی را به آقای احمدی نژاد تقدیم کرده اند، استادان برجسته و باسواد زیادی وجود دارند و نمی توان خجالت و شرمساری از این که یک دانش آموخته ی دکترای این دانشگاه نمی داند منابع انرژی هسته ای تجدیدپذیر نیست را به گردن برنامه آموزشی دانشگاه علم و صنعت انداخت. مشکل را باید جای دیگری جست و جو کرد
مدتها پيش در
مقاله اى در باره انقلاب فرهنگى مدعى شدم كه آقاى دكتر احمدى نژاد حتى براى گرفتن مدرك ليسانس خود وقت

كافى نداشته است و مدارك وى صلواتى است . طبق نوشت همشهرى آن لاين وى در سال 1354 با کسب رتبه 132 کنکور سراسري گزينش دانشجو، تحصيلات عالي خود را در رشته مهندسي عمران دانشگاه علم و صنعت آغاز کرد و در سال 1365 در مقطع کارشناسي ارشد همان دانشگاه پذيرفته شد و در سال 1368 به عضويت هيات علمي دانشکده عمران دانشگاه علم و صنعت در آمد و در سال 1376موفق به دريافت مدرک تحصيلي دکتراي مهندسي و برنامه ريزي حمل و نقل از دانشگاه علم و صنعت گرديد. از زمان پذيرفته شدن وى در دانشگاه علم و صنعت تا مقطع سال ١٣٦۵ يعنى ١١ سال خبرى از وى نيست. در اين ١١ سال اتفاقاتى مثل انقلاب وجنگ! رخ داده است و احمدى نژاد فعالانه در هر دوى آنها بنا بر ادعاى خودش فعالانه شركت داشته است. در اين ١١ سال به گرفتن مدرك كارشناسى مشغول بود ه اند٠ بسيار شنيدنى خواهد بود كه از ايشان بشنويم با وجود شركت ايشان در انقلاب و جنگ و انقلاب فرهنگى و بسته شدن دانشگاه ها در چه سالى ايشان موفق به گرفتن مدرك كارشناسى شده اند!؟ در مقطع كارشناسى ارشد كه ايشان استاندار اردبيل نيز بوده اند اگر قبول كنيم كه كاراداره و مديريت استاندارى يك شهر مثل اردبيل كارى دانشجويى براى تهيه كمك خرجى نمى باشدو كارى تمام وقت و پرمسئوليت است! چگونه ايشان فرصت كرده اند تا مقطع كارشناسى ارشد را نيز با موفقيت طى كنند؟ مى توانيد نظرات كسانى كه در مورد رئيس جمهور كشورشان سئولات مشابهى دارند در زير همين مطلب دنبال كنيد و اگر اطلاعى از چگونگى كسب اين مدارك علمى كه در مقطع دسترسى اش به قدرت كسب شده است داريد ما را نيز از دانسته هاى خود بى

  • خبر نگذاريد

  • + - رای ۲۴ babi_5919 حدود ۱۹ ساعت قبل گفت:
    تمامی دوستانی که دستی بر آتش دارند می دانند که برای انجام یک پروژه دکترا به چند سال وقت برای جستجو در منابع، خواندن آنها، بررسی روشهای قبلی و ارایه روشهای جدید نیاز داریم. در صورتی که با نگاهی به زندگینامه محمود احمدی نژاد می توان دید که او در سال 1376مدرک دکترای خود را دریافت نموده است در حالی که در فاصله سالهای 1376-1372 استاندار اردبیل بوده است که کاری بسیار وقت گیر می باشد. بنابراین میتوان نتیجه گرفت که خود احمدی نژاد هم وضعیتی بهتر از کردان نداشته و به همین دلیل است که مدرک را کاغذپاره میداند.
    + - رای ۸ hitoo حدود ۱۸ ساعت قبل گفت:
    به لطف رییس جمهور شدنش عضو هیات علمی دانشگاه علم و صنعت شد.قبلش فقط استاد معمولی بود.ضمنا درسی که به اسم احمدی نژاد ارائه میشه توسط یکی از دانشجویان سابق دکترای ایشون که حل تمرین بوده ،تدریس میشه و خودش کاری نمی کنه!
    + - رای ۱۳ Roadrunner حدود ۱۸ ساعت قبل گفت:
    او در سال 1376مدرک دکترای خود را دریافت نموده است در حالی که در فاصله سالهای 1376-1372 استاندار اردبیل بوده است که کاری بسیار وقت گیر می باشد.با توکل به خدا همه کاری میشه کرد...فقط موضوع اینه که این توکل را به دیگران خوب تفهیم کرد ... !!!!!!
    + - رای -۱۲ Green_Boy حدود ۱۸ ساعت قبل به علت رای منفی زیاد پنهان شده. [نمایش]
    بیزحمت یک رای به این لینک بدین تا داغ بشه:balatarin.com/permlink/2008/10/9/1416815عسكراولادي: سياست‌هاي اقتصادي‌ دولت به تمام معني فشل(سست) است/ احمدی نژاد اینکاره نیست که بخواهد طرح تحول اجرا کند
    + - رای ۲۰ H.Sedaghat حدود ۱۷ ساعت قبل گفت:
    مدرک ا.ن. رو بهبهانی(وزیر فعلی راه) بهش داد.تزش توسط دو دانشجوی فوق نوشته شد.این بابا تا قبل از دکترا، نقشه برداری درس می داد که برای تدریسش تجربه یک تکنسین نقشه بردار دیپلمه هم کافیه.بعد از مدرکش هم بهش درس ترافیک دادن که خودش اندازه گاو نمی فهمید؛همین بس که این گوساله اینقدر تاکید رو ساخت مونوریل داره، در حالی هیچ کارشناس ترافیک این موضوع رو تایید نمی کنه،مگر بهبهانی که برای راه اندازی این پروژه از میتسوبیشی رشوه گرفت.یکی از کارای مضحک ا.ن.،انجمن تونل بود که با یه مشت خایمال راه انداخت.نتیجه خنده دارش هم همون طرح زمان شهرداریش بود که می خواست زیر خیابون پهلوی از تجریش تا پارک وی تونل بزنه!!!جالبتر از همه، خایمالی رهایی (رئیس فعلی پلی تکنیک و شاکی پرونده دانشجوها) بود که در زمان شهرداری از این بابا دعوت کرد به بچه های فوق مدیریت ساخت پلی تکنیک درس قرارداد ها بده، کلاس درسش تبدیل به زنگ تفریح دانشجوها شده بود.
    + - رای ۶ ayeneh حدود ۱۲ ساعت قبل گفت:
    چون خودش هم اینکاره است ظاهرا با بی اعتنایی به مدرک گرائی ، آنرا کاغذ پاره خواند. اکثریت قریب به اتفاق دولتمردان از همین دکترا های قلابی دارند. لاریجانی هم به این مطلب اعتراف کرده.
    + - رای ۸ milezok حدود ۱۲ ساعت قبل گفت:
    بر حسب اتفاق یکی از استادان جلسه ی دفاع دکتر! از دوستان ما در آمد...ایشون میگفت تز دکتری احمدی نژاد در حد و اندازه های یک ترجمه از یک مقاله ی انگلیسی بود...بعد تو تلویزیون میگه من 5 تا دانشجوی دکتری دارم. استادی که تمام وقتشو میزاره برای دانشجوهاش هم سالی 5 تا نمیگیره بعد ایشون که نا سلامتی رئیس جمهور یه مملکته با افتخار میاد میگه من 5 تا 5تا دانشجو میگیرم...
    + - رای ۸ mohsen_f23 حدود ۱۲ ساعت قبل گفت:
    موضوع رساله احمدی نژاد انواع آسفالت ها و بررسی و شناخت مصالح مورد نیاز بر مبنای نوع استفاده آن در جاده ها و اتوبان ها و مناطق مختلف آب و هوائی و محاسبه ضخامت آسفالت و همچنین آسفالت سطحی و یا آسفالت گرم و قیر مناسب و این مسائل است. زمانی که این مردک شهردار تهران شد در اولین اقدام دستور داد آسفالت قسمتی از خیابان ولی عصر و مناطقی از جنوب شهر تهران تعویض بشود و دستور تهیه نوع آسفالت مورد نظر و درصد قیر مصرفی و سایر مشخصات را هم به شرکت پیمانکار داد . آسفالت خیابانهای مناطق مورد نظر تعویض شد. چند ماه بعد تابستان هنگام ظهر مردم آن مناطق تهران بخصوص در جنوب تهران در کمال تعجب مشاهده می کردند که در سطح خیابان مرتب حباب هایی ایجاد می شود که بدلیل مصرف بیش از اندازه قیر و اشتباه در محاسبه غلظت آن بوده و در چند مورد باعث بر هم خوردن تمرکز زانندگان و ایجاد سانحه شده بود و شهردار منطقه دستور تغییر نوع آسفالت را مید هد.
    + - رای ۲ babi_5919 حدود ۱۲ ساعت قبل گفت:
    از همه دوستایی که اطلاعات ارزشمندی رو به این لینک اضافه کردن تشکر میکنم!برای خود من که خیلی جالب بود!
    + - رای ۱۱ nomon حدود ۱۱ ساعت قبل گفت:
    کسی به کتابخونه علم وصنعت دسترسی نداره بتونه یک کپی از تز دکترای این بگیره بزاره رو نت؟
    + - رای ۲ dadycool حدود ۱۱ ساعت قبل گفت:
    همه این مطالب یه پست جالب از آب در می اومد! چرا تو وبلاگ نزاشتی؟
    + - رای ۱ babi_5919 حدود ۱۱ ساعت قبل گفت:
    من وبلاگ ندارم!ولی ایده خوبیه!اگه کسی وبلاگ داره اینکار رو انجام بده
    + - رای ۲ web2.0 حدود ۱۰ ساعت قبل گفت:
    فکر میکنم این بشر انگلیسی هم نمیتونه صحبت کنه درسته ؟
    + - رای ۳ k1prime حدود ۱۰ ساعت قبل گفت:
    الف نون مشنگ؟! اين ابله دماغشو نمي‌تونه بکشه بالا انگليسي حرف بزنه؟!!!
    + - رای ۲ eximir حدود ۶ ساعت قبل گفت:
    جالب بود.مخصوصا قسمت نظرات!
    + - رای ۲ cimarron حدود ۲ ساعت قبل گفت:
    من یکی از دوستانم هم دوره احمدی نژاد تو دانشگاه علم و صنعت بودهمیگفت هیچ وقت ما اینو نمیدیدیم هیچ وقت نبود اول اومد ثبت نام آخرشم امود مدرک گرفت!
    + - رای ۱ nasoot ۲۹ دقیقه قبل گفت:
    اگر بشه يك بلاگ ويژه مدارك ا.ن. راه انداخت و كاراى مثلا علميش نقد بشه خيلى مفيد خواهد بود. به خصوص كه يه كپى از تز دكتراش گذاشته بشه رو وب و بعد با جزييات روش كار بشه. اين شياد بايد مستند رسوا بشه.
    belgiran می‌گوید:

۱۳۸۷ شهریور ۱۵, جمعه

درختى كه خون مى خورد


فاطمه آليا براى بدست آوردن دل و شايد عضوى ديگر از طرفداران و اراعه دهندگان لايحه حمايت از مردان پولدار خانواده در برابر حيرت حاضرين سينه چاك زد و از درز چادر ناله و نفرين و هر چيز ديگر كه در اين دوره از وكالت ياد گرفته بود حواله مشتى از زنان لائيك كرد. فاطى خانم آليا كه به نظر مى رسد معنى لائيك را با يك فحش متداول اشتباه گرفته است منتظر بود زنان مورد نظر بگويند لائيك خودتى و هفت جد و آبادته ولى چون پاسخى از اين دست نگرفت مى گويند از آن روز تا حالا تو فكر است كه نكند معنى لائيك چيز ديگريست . امام جمعه مشهد علم الهدی گفت آمريكا مى خواهد توسط یک عده افراد لاییک و بی دین در کشور ما که درخت انقلابش 30 سال است به واسطه خون شهدا تناور گشته گروهک شورای صلح تشکیل دهد. ظاهرآ آقاى امام جمعه هاى شهر مشهد هم به درد خانم آليا دچار شده و لائيك را به عنوان ناسزا و فحش به كار مى برد. از قرار معلوم وضع علم الهدى از آليا بدتر است و تلاش براى صلح را كار خيلى خيلى بدى مى داند. از طرف ديگر فكر نمى كند يك درختى كه ٣٠ سال است خوراكش خون است را فقط در فيلمهاي ترسناك مى توان ديد. فاطمه آليا كه واحد لائيك را يك مشت مى گيرد با علم الهدى كه واحد آن را يك عده افراد مى داندبا وجود پاره اى اختلاف نظر به نظر مى رسد خيلى با هم تفاهم دارند ٠ جالب است كه امام جمعه اروميه كه طرح كانال آبرسانى از درياى خذر تا كوير را داده است از زمان استقرار دولت هاله نور حسابى بازارش كساد شده و تعدادى ديگر از امام جمعه گرفته تا نماينده مجلس و حتى شخص هاله نور قانون كپى رايت را مراعات نمى كنند و از آقاى حجت الاسلام حسنى كپى بدون ذكر منبع مى كنند. دائى جان ناپلئون رهبرى كه هفته اى هفت بار دسيسه دشمن كشف مى كند و دقيقه به ساعت آنها را كشف افشا و خنثى مى نايد با چنين لشكرى از مبلغين چه نيازى به دشمن دارد